ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
9
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
تا به معاويه بگويد كه زياد مىگويد كه : فرزند ابو سفيان است . مصقله نيز چنين كرد . معاويه دريافت كه زياد ، مايل است كه خود را به ابو سفيان نسبت كند . اين بود كه شاهدان خواست . جمعى از رجال بصره بدان شهادت دادند . معاويه نيز او را به فرزندى ابو سفيان بپذيرفت . اما بيشتر شيعيان على اين امر را انكار مىكنند و حتى در باب برادر ديگر معاويه ، يعنى ابو بكره نيز ترديد مىنمايند . زياد روزى به عايشه نامه نوشت و چنين آغاز كرد . از زياد بن ابى سفيان . و قصدش آن بود كه عايشه نيز چنان پاسخ گويد تا او را حجتى باشد . عايشه در پاسخ او نوشت : از عايشه ، ام المؤمنين به فرزندش زياد . عبد اللّه بن عامر زياد را دشمن مىداشت . روزى به يكى از اصحاب خود از عبد القيس گفت : پسر سميه كارهاى مرا زشت مىشمارد و متعرض عمال من مىشود ، من مىتوانم جماعتى از قريش را گرد آورم كه سوگند خورند كه ابو سفيان سميه را نديده است . زياد از اين سخن خبر يافت و معاويه را از آن آگاه كرد . معاويه حاجب خود را گفت كه چون ابن عامر آيد ، او را براند . ابن عامر شكايت به يزيد برد . يزيد سوار شد و با او نزد معاويه آمد . چون معاويه او را ديد از جاى خود برخاست و به خانه رفت . يزيد گفت : بنشين تا باز گردد . چون بيرون آمد ، از او پرسيد كه تو چنين گفتهاى ؟ ابن عامر گفت كه قصد تحقير زياد را نداشتهام ، حقيقت امرى را مىدانستم و آن را در جاى خود ادا كردم . پس ابن عامر برخاست و بيرون آمد و زياد را خشنود ساخت تا معاويه نيز از او خشنود گرديد . حكومت زياد بر بصره زياد پس از صلح با معاويه و استلحاق ، به كوفه فرود آمد ، و همچنان چشم به راه فرمان حكومت بود و اين امر بر مغيره گران مىآمد . اين بود كه از معاويه خواست كه او را از حكومت كوفه معاف دارد ، معاويه استعفايش را نپذيرفت . گويند كه زياد به شام رفت ، در اين احوال ، معاويه حارث بن عبد اللّه الازدى را از بصره عزل كرد و زياد را به جاى او فرستاد . اين واقعه در سال 45 هجرى اتفاق افتاد . آنگاه خراسان و سجستان ، پس از آن سند و بحرين و عمان را به قلمرو او در پيوست . زياد به بصره آمد و آن خطبه را كه خطبه بتراء معروف است ، بر سر جمع ايراد كرد . از آن سبب آن را بتراء ناميدند كه به حمد و ثناى خداوند آغاز نمىشود . زياد در اين خطبه آنان را از شيوهاى كه در پيش گرفته بودند ، چون فرو رفتن در شهوات و ارتكاب فسوق و گمراهى و لجام گسيختگى سفهاء در تجاوز به عرض و حرمت مردم و انجام اعمال جنايت آميز ، بر حذر داشت و در اين باب سخن را به درازا كشانيد و گفت كه : بايد مطيع و منقاد فرمانروايان خود باشند و براى شما سه كار مىكنم ، يكى آن كه از هيچ حاجتمندى روى نمىپوشانم اگر چه شب هنگام بيايد و باب عطا و رزق بر كسى نخواهم بست و فرستادگانى را